الشيخ رسول جعفريان وديگران

70

نقد و بررسى منابع سيره نبوى (فارسى)

ابن شهاب گويد : « من عروه را آزمودم و وى را دريايى از علم ديدم كه با بذل دانش خود به ديگران تهى نمىشد » . « 1 » يحيى بن معين دربارهء روايات عروه از اين دو طريق ، گويد : طريق زهرى متقن‌تر و صحيح‌تر از هشام است . « 2 » به يقين عروه در انتشار و تشويق علم و دانش در ميان اين خاندان نقش مؤثرى داشته است . او به فرزندانش سفارش مىكرد تا عمر خود را صرف كسب دانش كنند . « 3 » از اين رو تعدادى از آنان مانند هشام ، يحيى و عبد الله كه شرح حال آنها در اينجا آمده ، در رديف علماى مدينه قرار گرفتند . اين تأثير پذيرى را مىتوان از شمار رواياتى كه اين خاندان از او نقل كرده‌اند ، به دست آورد . توضيح اين مطلب در فصل دوم خواهد آمد . از مجموع گزارشهاى مربوط به زندگى او ، مىتوان به اين نكته رسيد كه شخصيت او چندان با مسايل سياسى پيوند نداشته و از نزاعها و جريانهاى سياسى دورى گزيده است . چنين روحيه‌اى را مىتوان از سخنان او در نشستى كه با عبد الله بن زبير و مصعب بن زبير و عبد الله بن عمر بيان داشته ، به دست آورد . همچنين پيشنهاد وى به ابن زبير مبنى بر صلح با عبد الملك بن مروان ، اين موضع او را نشان مىدهد . « 4 » از زمان نوجوانى وى شاهد درگيرى و شورش عليه عثمان در مدينه بود ؛ سيزده ساله بود كه جنگ جمل توسط پدرش صورت گرفت و به خاطر سن كم از جنگ بازگردانده شد . « 5 » زمانى كه برادرش عبد الله ، يزيد را از خلافت خلع كرد ، عروه به مدت هفت سال در مصر اقامت گزيد و در آنجا ازدواج كرد . « 6 » هوروفتس اين مدت را بين سالهاى 58 تا 65 ه . دانسته ؛ « 7 » اما اين تاريخ با گفتهء ابن عساكر كه عروه در زمان ولايت ابن عباس در بصره به ديدار او آمد و سپس به مصر رفت ، سازگار نيست . « 8 » .

--> ( 1 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 395 ؛ الجرح و التعديل ، ج 6 ، ص 396 . ( 2 ) . يحيى بن معين ، تاريخ ، ج 1 ، ص 182 . ( 3 ) . طبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 395 . ( 4 ) . حلية الاوليا ، ج 2 ، ص 176 . ابن كثير ، البداية و النهاية ، ج 8 ، ص 351 ؛ ابن قتيبه ، الامامة و السياسه ، ج 2 ، ص 38 . ( 5 ) . طبقات الكبرى ، ج 5 ، ص 136 ؛ تهذيب الكمال ، ج 20 ، ص 24 . ( 6 ) . ابن سلام ، طبقات الشعرا ، ص 65 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج 17 ، ص 16 ؛ زركلى ، اعلام ، ج 4 ، ص 226 . ( 7 ) . هورويتز ، المغازى الاولى و مؤلفوها ، ص 13 . ( 8 ) . مختصر تاريخ دمشق ، ج 17 ، ص 16 . مگر اين كه بگوييم اين دو سفر بر خلاف ظاهر كلام ، متوالى نبوده است .